





















مراسم انتخاب زيباترين زنداني زن در كلمبيا (!!!)



فصل چهارم:
"پنتون؟؟"
شرکت پنتون(Pantone) که مرکز اصلی آن در نیوجرسی واقع شده است، منبع و ماخذ معتبر مشهور جهانی در زمینه رنگ است. بیش از 40 سال است که پنتون با محصولات، خدمات و تکنولوژی پیشرو خود الهام بخش متخصصین طراحی در شناسایی رنگها و ایجاد خلاقیت است.
در سال 1963 لورنس هربرت(Lawrence Herbert) موسس شرکت پنتون ، یک سیستم ابتکاری برای تشخیص، تطبیق و ارتباط رنگها ایجاد کرد تا مشکلات مربوط به ایجاد رنگ دقیق و مناسب برای گروه هنرهای زیبا را حل کند. نظر او درباره اینکه هر شخصی طیف رنگی را به شکلی متفاوت می بیند و تفسیر می کند، باعث ایجاد سیستم تطبیق پنتون(PANTONE MATCHING SYSTEM)، کتابی از رنگهای استاندار شد.
پنتون سیستم تطبیق رنگ خود را به سایر صنایع حساس به رنگ مانند تکنولوژی دیجیتال، فشن، مصنوعات، معماری و نقاشی بسط و گسترش داده است. امروزه پنتون در سرتاسر دنیا به عنوان زبان استاندارد تعیین رنگ شناخته شده است.
سیستم تطبیق پنتون یک مرجع بین المللی نهایی و قطعی برای انتخاب، تعیین، تطبیق، تنظیم و کنترل رنگها است.
پنتون و فشن
سیستم رنگ خانگی و فشن پنتون، یک ابزار اساسی و حیاتی برای طراحان لباس، لوازم منزل و طراحی داخلی، در زمینه انتخاب و تشخیص رنگ به کار گرفته برای ایجاد بافتها و فشن است. این سیستم شامل 1925 رنگ است.

گزارش رنگهای مد بهار 2008 پنتون
شرکت پنتون Panton، مرجع معتبر جهانی در زمینه رنگ و تهیه کننده استانداردهای رنگ حرفه ای برای صنایع طراحی، رنگهای مد پنتون بهار 2008 را اعلام کرد.
در این گزارش 10 رنگ اصلی و برتر برای فشن بهار 2008 زنان اعلام شده است. دسترسی به گزارش رنگ فشن پنپنتون همزمان با آغاز هفته فشن نیویورک امکان پذیراست. گزارش را از اينجا ببينيد.
طبق این گزارش پالت رنگی بهار 2008 شامل رنگهای خنثی کلاسیک و متنوعی است که در آن نقطه ها و تکه هایی از رنگهای روشن تند به کار می رود و به مصرف کنندگان این قدرت و اختیار را می دهد که راه های جدید و خلاقی را برای ترکیب رنگها به کار بگیرند.
انواعی از رنگهای محبوب رایج از قبیل قرمز شاد، آبی آسمانی و سبز به رنگ طبیعت نیز نقش کلیدی در این فصل ایفا می کنند.
رنگمایه های بهار 2008، به خوبی شادی و سرزندگی و طراوت این فصل را منعکس می کند. تعدیل کردن رنگهای خنثی با ترکیب آنها با بخش هایی از رنگهای روشنتر برای ایجاد یک ظاهر مشخص، ممتاز و منحصر به فرد، اساس یک قفسه عالی از لباسهای بهار و تابستان است.
ده رنگی که توسط پنتون برای بهار 2008 پیشنهاد شده است به شرح زیر است.
آبی اسنورکل(Snorkel Blue) مرتعش و با طراوات، یکی از رنگهای محبوب در میان طراحان برای این فصل است، یک رنگ آبی دریایی اما با تحرک و سرزندگی و دلفریبی بیشتر.

رنگ فریزیا(Freesia) گرم و شاد، رنگی عالی و جذابی است که به طورغریزی افراد را به سمت خود می کشد. همچنین رنگی است که به تنوع انتخاب لوازم جانبی از جمله جواهرات و کفش کمک می کند.

رنگهای قرمز روشن، رنگهای همیشه محبوب بهار است و قرمز رکوکو(Rococco Red) رنگی مهیج و جلب توجه کننده است.

صورتی تند گل زعفرانی(Spring Crocus) یکی از بهترین، زیباترین و قابل پوشش ترین ارغوانی ها است.

سبز دایکوری(Daiquiri Green) شاداب و سرزنده، یک نمونه روشنتراز سبز مایل به زرد خاکی رنگ است؛ یک مکمل نیروبخش برای سردی و ملایمت صورتی غبارآلود(Pink Mist).

صورتی غبارآلود(Pink Mist)، رنگ صورتی ملایم و لطیف با ته رنگ آبی است که به خوبی برای ایجاد ظاهری زنانه با هر رنگی جفت می شود.

برخلاف رنگهای خنثی،رنگ طالبی(Cantaloupe) رنگی شهوت انگیز و گرم است. یک رنگ مناسب برای اضافه شدن به هر قفسه لباسی است، خصوصا وقتی که با قهوه ای شکلاتی همراه شود.

خاکستری نقره ای(Sliver Gray) یادآور درخشندگی رنگهای نقره ای و فلزی است که به هر نوع لباسی شور و هیجان می بخشد.

رنگ کلوچه ای کرواسان(Croissant) یک رنگمایه لذیذ برای تاکید و تشدید مدل های هیجان انگیزتر بهاری است.

زیتونی طلایی(Golden Olive) رنگ اساسی ممتاز و برجسته ای است و همراه و ضمیمه باسلیقه ای برای رنگ مایه های جدید 2008 است.

امیدواریم ماه مهربون خوبی رو با دل دریاییتون،اسمونی کرده باشید! بازم می خوایم یه سری پست متنوع رو از حالا به بعد بذاریم که خیلی خیلی میتونه در پوششتون کمک حالتون باشه و شما اصول درست انتخاب لباس رو در خریدتون رعایت کنید...![]()
فصل اول:
"کت و شلواری ها"
از پوشیدن صرفا رنگ های خالص و تکرنگ دست بردارید: به قفسه لباس های خود با پارچه های راه راه مردانه، خانه خانه و شطرنجی انرژی ببخشید؛ در یک کت شلوار با دوخت عالی و طرح های مناسب، هر چیزی به نظر می رسد، به جز قدیمی و کهنه بودن.

پارچه شطرنجی با راه های باریک: کت شلوار شطرنجی شما باید به رنگ های سنگین و تند مانند زغال سنگی و قهوه ای باشد و با یک کراوات کلاسیک با راه های قرمز، یک پیراهن ساده و جوراب های بزرگ جفت شود.



پارچه با طرح خانه خانه مورب : یک کت شلوار با طرح خانه خانه مورب بسیار زیاد، باعث می شود تا احساس کنید که شرلوک هولمز، کارآگاه معروف (به رنگ قهوه ای) یا جانی روتن، خواننده پاپ مشهور انگلیسی (به رنگ سیاه و سفید) هستید. یک کت و شلوار با پرداخت ظریف و مینیاتوری از این طرح، تاثیر و جلوه هیچکدام از این دو را ندارد و قدیمی به نظر نمی رسد، خصوصا اگر با یک کراوات گیره دار و یک دستمال جیبی با طرح خانه خانه مورب برجسته و مشخص همراه شده باشد.

پارچه فاستونی راه راه جناقی: یک کت شلوار با راه راه های جناقی ممکن است خفه و دلگیر کننده به نظر برسد. برای اینکه خود را مدرن بسازید، از لوازم جانبی شاد مانند یک کراوات از پشم نرم و کشمیری یا کراوات نقطه دار و یک دستمال جیبی رنگی روشن استفاده کنید.

قصه درامش با خود ببیننده!

تولد..تولد...تولدت مبارک........![]()
![]()
![]()
![]()
بیا شمع هاتو فوت کن!!!!!![]()
![]()
![]()

تا صد سال زنده باشی![]()
![]()
![]()
زهرا جون تولدت مبارک ...
چند عکس به همراه پوستر فیلم(گاهی خوشی،گاهی غم)




ماجرای قصه:
مثل تموم فیلمها چندتا ادم وجود دارن....
خونواده پسر تازه از فرنگ برگشته پول داره با اصل و نصب،شیفته دختر فقیر بچه پایین شهر ولی با کمالات شد! (نه مثه تموم فیلمها از اینجا به بعدش نیست!!!)بابایه پسره که از همه جا بی خبر تشریف داشت فکرهای باباگونه کرد و بی اطلاع پسره رفت یه دختره با کلاس پولدار همه چی تموم رو در نظر گرفت...از قضا یه شب مهمونی بود و پسره خواست ماجرای عشقشو به باباش توی جشن بگه اما از کارگردان پنهون نیست از ببیننده چه پنهون که دختر فقیر با بچه بازیهاشو شر بازی هاش کار هارو به کل خراب کرد..باباهه مثه همه باباها خوشش نیومد(تازشم بابای دختره کارگر بابای پسره بود).حالا از باباهه نه از پسره بله تا اینکه زد و باباهه که خیلی هم در تمااااااااااااااااااااااام دنیا دمش کلفت بود پسره رو تحریم کرد..پسره هم دست دختر گرفت و رفت خارج!!!...فیلم بعد از کمی سختی،چند سال بعد رو نشون میده که داداش خنگ و خپل پسره پا میشه میره دنبالش در همین بین چون ژن عاشقگی توی این خونواده زیاده ، عاشق یه دخته تر و فرز و جغل میشه....حالا دختره کیه؟!؟ همون خواهر زن داداشه...وا مصیبتا و فیلم وارد مرحله درامش میشه!![]()
مضمون فیلم واقعا فوق العاده است به خصوص ترانه هاش که از لحاظ مفهوم بی بدیلند...![]()
.jpg)




غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد
همین که بهترینت نگاهش را به دیگری فروخت ....
تو غریبی!

هر لحظه،لحظه ارزوهاست اگر فقط حضورت رو احساس کنی! دلت رو به باد بسپاری و با نفست،توی گوش قاصدک زمزمه کنی...اونوقته که قاصدک هم منتظر نمیشینه و ارزوهاتو،دونه دونه برای اسمون قصه می کنه و اسمون هم با تمام وجودش نیمه شب به سراغت میاد و با پلک یه ستاره جوابت رو میده...اون لحظه دیر نیست!!! شاید امروز شاید فردا.

سلام به همراه های همیشگی خودمون اینا...شاید باورتون شه(!) از اینکه خواستیم این بخش رو که جاش خالی بود در وب بگذاریم.بله،حدستون کاملا غلطه!!!
از شوخی گذشته می خوایم بخش معرفی و نقد فیلم و کتاب رو داشته باشیم و از اونجاییکه این فعل به صورت اماتوری انجام میشه این بحث رو در موضوع غیر حرفه ایها عنوان می کنیم.امیدواریم نهایت استفاده رو داشته باشید!![]()
فیلم منتخب این پست...

خب همونطور که میبینید اسمش پیداست و احتمالا تعدادی از شما اون رو دیده باشید.یه فیلم برای مخاطب عام(!) به نظر من جست و جوی ادمی برای پیدا شدنش توسط سایرین!!! و از فیلمنامه خوبی برخورداره.بازیگر نقش اولش مثل همیشه طنز خوبی رو ایفا کرده و صحنه های رمانتیک قابل دیدنی داره.به نظر باز خودم دیدن این فیلم برای دخترهای بالای ۱۴ سال و پسرهای بالای ۱۷ توصیه میشه! البته از دید فمینیستی مثبت اقایون چند روزه هم ببینن بد نیست!
چندتا عکس رو به دلخواه میذارم...



خلاصه فیلم: قصه از اونجایی شروع میشه که مردها زیر قولهای مردونشون میزنن و حرفشونو مثل کشک میسابن...یه دختر هم پیدا میشه که می خواد با این نوع طرز فکر مبارزه کنه و برای این کار به سراغ ورزش مورد علاقش فوتبال میره و خودش رو شبیه پسرها در میاره و در این بین اتفاقات جالبی رخ میده ... زرنگین،باقیشو برید ببینین و نظرتون رو بگید.راستی اگه فیلم خاصی مورد نظرتون بود بگید تا بگیم!![]()
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت
قدمی چند بر آهنگ تماشا زد و رفت
مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت
گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت
چه هوایی به سرش بود که با دست تهی
پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت
بس که اوضاع جهان درهم و ناموزون دید
قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت
دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول
چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت
هم نوای دل من بود و به تنگام نفس
ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت

"عجیب ترین لپ تاپ هم ساخته شد" بعد از ساخت سبك ترين، كوچك ترين، مقاوم ترين، چوبي ترين، مكانيكي ترين و سبزترين لپ تاپ ها ي جهان براي اولين بار عجيب ترين لپ تاپ جهان نيز به دنياي فن آوري اطلاعات معرفي شد. جديد ترين لپ تاپ جهان است كه به شكل عجيب و بسيار متفاوت تر از گذشته ساخته شده و دو تكه بودن آن و تبديل شدن آن به يك چمدان مسافرتي از جمله ويژگي ها ي آن است. در نگاه اول اين لپ تاپ به يك شوخي يا يك مدل مفهومي شباهت دارد، اما اين رايانه قابل حمل واقعا كار مي كند و با تقسيم به دو قسمت مجزا و جدا از هم به دو لپ تاپ تبديل مي شود. هر قسمت از اين لپ تاپ جديد مي تواند جداگانه كار كند و صفحه نمايش آن نيز در هر تكه كارهاي مجزاي مخصوص به خود را انجام دهد. اين لپ تاپ با پانل 3/13 اينچي، رم 128، سي دي درايو اكسترنال و جالب تر از همه با فلاپي درايو عرضه شده است. البته در دنياي فن آوري اطلاعات امروز كه لپ تاپ ها يي با رم 4 گيگي و ها رد 500 وارد بازار مي شوند، مشخصات فني اين دستگاه جديد زياد قابل توجه به نظر نمي رسد؛ اما چيزي هم از جالبي آن نمي كاهد. اين لپ تاپ عجيب تا چند ماه ديگر با قيمت 575 دلار وارد بازار خواهد شد.
دنیا می نوازم تا بدونی با کی طرفی!!!

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور
دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا


بعد از هر بلندی،همیشه بلندی های دیگه ای هم هست که باید به اونها هم غالب شد...و شاید تا دنیا دنیاست(!)،این فرازها ادامه داشته باشه!...میدونی چرا؟
چون من و تو ادم هستیم و افریده شدیم تا به اوج بی نهایت ها برسیم.پس هرگز دست از تلاش و نردبان ترقی برندار...

اگه از در وديوار مي و مستي بباره
مي دو نم كه زمونه واسم هيچي نداره
زمونه خواست كه من از تو جدا شم اينه دنيا اينه دنيا
هنوز مي خواد كه من با تو نباشم اينه دنيا اينه دنيا اينه دنيا
از اين گردش گردون نصيبم غم ودرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
گريزون شدم از مي كه مستي فقط لحظه خوابه
كجا فكرشرابه اسيري كه عمرش يه سرابه
از در و ديوار مستي نمي باره
چه جوري از عشق بگم گريه نمي ذاره
چه جوري پيدات كنم موقعه ديداره
از اين گردش گردون نصيبم غم ودرده
چه عشقي دارم اون روز كه گردونه نكرده
زمونه خواست كه من از تو جدا شم اينه دنيا اينه دنيا
هنوز ميخواد كه من با تو نباشم اينه دنيا اينه دنيا اينه دنيا

این واقعا اخر احساس لطیف یه خانومه....!!!

یه طرح مکمل زیبایی رو بیشتر می کنه!

یعنی چطور میشه یه ادما این زنبولی زیمبوها رو تحمل کنه؟؟؟

اخیش...بدتر از کلاههای عجیب بانوان هم هست...![]()


واقعا جماعت رو ببرن دارالشفا یا موسسه حمایت از حیوانات!

این کلاه هم برای طرح مبارزه با بد حجابیه!

پیشنهاد می کنم هر چی دم دست دارین به کلاتون اویز کنین!

واقعا که!!!




منو بگیر...







اشک دریا لبخند عشق است در پاسخ انتظار،به تفسیر زیبای ان.انتظار شکیبایی می طلبد و شکیبایی شور و شور نیاز را و نیاز تنها از پس رازی می اید که موج انرا در سینه خود حبس کرده و به یادگار در گوش صخره ها بدیعه گذاشته...گاه ارتباط ژرف دل عاشق سرنای دریا را می نوازد و دریا افسون عطشی می شود که جز با خلوت اسمان نتوان انرا سیراب کرد! و این شیدایی ساز عاشق گاهی چنان رعشه بر اندام تو می اندازد که تو را به ناچار در استان مقدس نگاه به هجله تماشاگه راز می برد تا بنشینی و اندک زمانی به اسمان نگاه کنی و با تمام وجود هماوایی او و دریا را نظاره گر باشی و انگاه که سکوت محض چشمانت را نوازش کرد به خوابی همچون خواب فرهاد روی. انگاهست که تو نیز چون من و ساحل با خود اینرا زمزمه خواهی کرد که:
امشب صدای تیشه از بیستون نیاید
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد!
خبرگزاري آسوشيتدپرس پنج شنبه از آركاتاكا گزارش داد كه اين نويسنده برجسته در “مكزيكوسيتي” زندگي ميكند و آخرين بار در سال ،۱۹۸۳يك سال پس از كسب جايزه نوبل ادبيات از زادگاه خود ديدار كرد.در اين سفر كه از بندر “سانتا مارتا” در كنار درياي كاراييب با قطار انجام شد ۳۰۰مسافر از جمله خوانندگان، اعضاي خانواده وي و وزير فرهنگ كلمبيا وي را همراهي ميكردند. ودكان شهر و ديگران با پارچه نوشتههايي در تمجيد از فرزند شهر خود به استقبال وي آمدند.

” گارسيا ماركز”، مانند ديگر فرزندان مشهور كلمبيا خود را از مناقشه مسلحانهاي كه چهار دهه است كشور وي را در برگرفته به طور سالمي دور نگهداشته است.
وي در زندگينامه شخصي خود كه در سال ۲۰۰۲تحت عنوان “زندهماندن براي گفتن آن قصه” منتشر شد، توضيح ميدهد كه چگونه سفر وي به عنوان يك روزنامهنگار مبارز در دهه ۱۹۵۰در كنار مادرش به “آركاتاكا” الهام بخش وي براي نويسندگي شد.
“صد سال تنهايي”، اولين و مشهورترين كار ادبي وي، در “ماكوندو” روي ميدهد كه دهكدهاي خيالي با خانههاي سقف شيرواني است كه قله از برف پوشيدهاش ما را بسيار به ياد “آركاتاكا” مياندازد.
اين داستان، كه ساكنان دهكده سالهاي بيپايان بارندگي و بيخوابي مسري را تحمل ميكنند، دنيا را با سبك “واقع گرايي جادويي” آشنا ميكند كه در آن رويدادهاي تخيلي كاملا معمولي جلوهگر ميشوند. نسلي از نويسندگان آمريكاي لاتين بسيار از اين سبك ادبي تقليد كردهاند اما آثار آنها نتوانسته است با “صد سال تنهايي” برابري كند.
وي پس از ديدار كوتاهي از شهر و امضاي چند كتاب كه حدود يك ساعت و نيم به طول انجاميد با اتوبوس به “سانتا مارتا” بازگشت.
كتاب تخيلي “صد سال تنهايي” ماركز را در جهان به شهرت رساند اما پيش از آن نيز او در كشورش روزنامه نگار مشهوري به شمار ميرفت.
گابریل گارسیا مارکز- نویسنده ای که خیال پردازی هایش را جادوی بزرگ ادبیات معاصر جهان خوانده اند - ۸۰ ساله شد.
خالق صد سال تنهایی در حالی روز تولدش را جشن می گیرد که مدتها است ‘یک خط هم ننوشته است’.
امسال اما مناسبت خاصی هم برای مارکز دارد؛ زیرا رمان صد سال تنهایی او چهل ساله خواهد شد.
آثار مارکز خوانندگان بسیاری در سراسر جهان دارد و رئالیسم جادویی در آثار او چنان واقعیت و خیال را با هم درمی آمیزد که مرزی برای تشخیص آن باقی نمی گذارد.
بی سبب نبود که مارکز شهری خیالی با نام ماکوندو را در آثارش خلق کرد؛ شهری که تا حد زیادی الهام گرفته از دهکده آرکاتاکا یعنی محل گذران دوران کودکی او در شمال کلمبیا بود
از میان دیگر آثار بزرگ گابریل گارسیا مارکز می توان به در ساعت شیطان (۱۹۶۲)، پاییز پدرسالار( ۱۹۷۵)، وقایع نگاری یک مرگ از پیش تعیین شده (۱۹۸۱)، عشق در زمان وبا (۱۹۸۵)، ژنرال در هزار توهای خود (۱۹۸۹)، از عشق و شیاطین دیگر (۱۹۹۴)، هیچ کس به سرهنگ نامه نمی نویسد (۱۹۶۸) ، طوفان برگ (۱۹۷۲) و زائران غریب (۱۹۹۲) اشاره کرد.

اوج بگیر و در اوج فرود ای تا هرگز فراموشت نشود که روزی برای همین پرواز زمین را در اغوش گرفتی!











تمام تکه پاره های روح نازنین من
که باد می برد به هر طرف
و چشمهای ساکت و غمین من
در انتظار نا کجا
و ره دراز و شب سیاه
و هیچ کس به من نگفت
که دشت وحشی ترانه ها کجاست
و رمز شهر ناکجا،
و دست های مهربان این خدا کجاست؟!
و من
در امتداد جاده های غم ،روان
چنان که روزهای پیشتر
چنان
سراغ من به ناکجاست
اهای مردمان
می شنوید
صدای خسته مرا
سزاغ من به ناکجاست
اگر چه باد
دوباره هیچ وقت نمی وزد به سوی ما
اگر چه خواب ،
نمی کشد خیال خسته دو چشم را
اگر چه هیچ کس نمی برد
سراغ مردهای خسته و پلید را
ولی دوباره باز
اگر کسی رسیده از ره دراز
و گفته اشنا کجاست
نشانی مرا دهید
سراغ ما به نا کجاست...
شاعر:میلاد اصغر زاده








